‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه به میر حسین،میرحسین،کمپین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه به میر حسین،میرحسین،کمپین. نمایش همه پست‌ها

شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۰

میر من، خورشید پهنه ی ایران

میر من، خورشید پهنه ی ایران!
با قلبی آکنده از غم و انده و چشمانی شبنم اندود، به انتظار رهایی تو، روز سپر کرده و شب سر بر بالین می گذارم . بارها و بارها قلم برداشتم تا به مانند دیگر هموطنان دربندم برای تو اسطوره ی صبر و مقاومت بنویسم، اما هر چه کردم نشد که نشد؛ چرا که خجل از بی وفایی بودم و توان سربلند کردن در برابر قامت سرو تو برای پیمان شکنی چون من نبود.
میر من، تو را در حصار کردند که نگویی ، ننویسی و بیش از این رسوایشان نسازی ، اما تو در همان چند ساعت فرصتی که برای دل دادن و دل گرفتن در اختیار داشتی گفتی آنچه که باید بیان می کردی . ای کاش بودی و میدیدی و می شنیدی که اعوان و انصار کودتا از صدر تا به ذیل ، آن به آن، به تک تک مدعاهای تو اقرار می کنند .
میر من، گمان مبر که اینان از آن همه جفا نادم شده و یا در پی جبران مافات باشند ، اینها بی شرم تر از آنند که تصور می کردی . به صحت هر آنچه که گفتی ، نه در پرده، که درعلن اذعان می کنند ، اما قدرت، چنان مستشان کرده که به نسیان دچار شده و یا آنکه خلق را فراموش کار فرض کرده اند . آری هنوز از فتنه و فضای غبار آلودی که تو و شیخ ما بر پا کرده اید می گویند و چنان به پرده دری و بی حیایی خو کرده اند که خم به ابرو نیز نمی آورند.
میر من، اینان بر این خیال باطل بودند که حصر شمایان باعث خواهد شد که کلام توام با صلابت و منطق شما بر دل و جان مردمان جلوه نکند ، اما امروز با اتکا به همه ی ابزار و آلات بیشمارشان از زبان تو می گویند . آنقدر سفیهند که ناخواسته هر ساعت تو را تنزیه می کنند و بر حقانیت راه و کلام تو صحه می گذارند.
آری میر من، نیستی که ببینی آقایی که خود را هم نظر دیکتاتور می خواند ، همان که بر بوسه ی کودتاچی فخر می فروخت و در ذهن کوچکش او را دستمال کوچکی برای پیشبرد برخی از آمال و آرزوهایش می پنداشت ، چنان مغلوب همین کوتوله ی بی مقدار شده که اندک حیثیت و آبرویش به نزد یاران اصولیش نیز بر باد رفته است.
میر من، ای کاش می شنیدی سخنان گهربار احمدی نژاد یار غار آقا را که عزت ایشان را از قدرت خویش می انگارد ، ای کاش بودی و اطلاع می یافتی که به زعم ایشان دلیل عدم اقبال بسیاری از خلایق به حضرتش پشتیبانی جناب رهبر از او بوده است!
میر من، ای کاش بر این مطلب واقف می گشتی که خیل عظیمی از سینه چاکان دیکتاتور از او تبری می جویند، حیرت انگیز تر آنکه تمام این خناثان علت انجام این گناه نابخشودنی را به دوش ولی امر مسلمین انداخته و دلیل روی آوردن به این استخوان لای گلو را تبعیت از فرمان رهبر جلیل القدر عنوان می کنند.
میر من، هنوز سه ماه از در بند شدن تو نمی گذرد که در عیان از تقلب دولت در انتخابات آتی و پخش پول و مال و منال در انتخابات قبلی دم می زنند . جناب رهبر معظم هم اصلا برفروخته نمی شوند و از این سخنان هتاکانه خشمگین نمی گردند! امروز به صراحت از عدم کفایت می گویند و به خدا قسم که اگر تف سر بالا نبود تا به حال صد بار او را معلق کرده بودند.
میر من، گفتنی بسیار است ، اما چه کنم که اگر بخواهم همه ی اتفاقات این سه ماهه را به رشته ی قلم در آورم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود ، اما دلم نمی آید که نگویم که من در این ایام به خصوص یک ماهه ی اخیر همیشه به این کلیپ زیبا فکر می کنم که فردی سعی دارد با کشیدن دیواری خورشید را از نظرها پنهان کند ، زهی خیال باطل!
یریدون ان یطفیوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون
آگاهی تا رهایی
ناصر

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰

برسد به دست خورشید کوی اختر


پدر نازنینم سلام،

چگونه است حال عزیز ات؟ از حال من و ما نپرس که بی قراریم؛ باورم نمی شود که بیش از دو ماه گذشت و هنوز از تو خبری نیست. نمی دانی چقدر آرزوی دیدن دوباره ی آن لبخند دل نشین ات را دارم. نمی دانی چقدر در حسرت حتا دو خط بیانیه و پیام تو هستم.

میرحسین جان، این روزها جای تو و شیخ شجاع مان خیلی خالی ست. می دانم این نامه را به دستت نمی رسانند؛ شاید نامحرمان آنرا بخوانند یا پاره کنند و به دور بریزند، اما با این وجود می نویسم به این امید که ... آرزوی محال که محال نیست؟

در تمام این دو سال چهره ی نجیب و دوست داشتنی تو پیوسته پیش رویم است. تاکنون بارها برایت نامه نوشته ام و از همه چیز و همه جا گفته ام. اما این اولین باری است که می خواهم نامه ام را برایت پست کنم.

پدر عزیزم، گفتنی ها را خیلی ها گفته اند، بسیار بهتر و گویاتر از من. آه نمی دانی که چه نگفتنی ها با تو دارم. اما فکر اینکه بیگانه ای این میان، کلمات مرا بخواند مرا از نوشتن آنها باز می دارد. اصلن انگار همه ی کلمات از سرم پریده اند!

میر حسین جان، آیا روزی می رسد که ما بتوانیم حرف های مان را بدون نگرانی بر زبان و بر کاغذ بیاوریم؟ آیا روزی می رسد که بتوانیم راحت و آرام به خیابان پاستور کوی اختر قدم بگذاریم و زنگ در خانه ی عزیزترین مرد سبز را به صدا در آوریم و بر دستان شریف اش بوسه بزنیم؟

نازنین، نمی خواهم از تو تعریف کنم؛ تو به تعریف من نیاز نداری. تو آن مُشک هستی که خود خوشبو و معطر است و نیازی به تعریف دیگران ندارد. تو به من درس ایستادگی و مقاومت و شرف دادی آن هم نه با حرف بلکه با عمل؛ چیزی که سالهاست نه در مسئولین و نه در مردم دور و اطرافم نمی بینم...

پدر گلم، وقتی فکر می کنم که مردی سر به زیر و نجیب چون تو، چگونه زندگی آرام و هنری اش را به خاطر مردم به خطر انداخت؛ که چگونه مثل یک مرد واقعی ایستاد و در برابر ظلم کوتاه نیامد؛ که چگونه حسین وار در برابر هجمه ها و تهمت های مدعیان دینداری سکوت پیشه کرد و صبور بود و هست؛ وقتی به یاد می آورم اشک های بی صدایت را در غم کشته شدن و به شهادت رسیدن همه ی آن جوان های نازنین، و نیز خواهر زاده ی مظلوم ات در روز عاشورا و ندیدن پدر چشم براهت در آخرین دیدار، وقتی می بینم که باز هم از صبر می گویی و صبر...دلم آتش می گیرد؛ شرمگین می شوم؛ و گاهی فکر می کنم که تو برای این مردم که انگار به روزمرگی و ظلم و بی عدالتی خو کرده اند بسیار بزرگی...

میر حسین جان، آرزویم سلامتی و دیدن دوباره ی روی ماه و لبخند زیبای توست

به خدای بزرگ و مهربان می سپارمت

به همسر و همراه بزرگوار و صبور و مقاوم ات زهرا رهنورد عزیز سلام برسان

پاینده باشی و بر قرار

کسی که همواره به یاد توست

میم.تنها-تهران

5/2/90

شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۰

آنقدرعزیزی که تنها نام زیبایت عامل پیوند واتحاد ماست


میر حسین عزیز، سلام، دلم خیلی برایت تنگ است،

امروز که شب پرستان تو را از ما گرفته اند، و به دور دیوار خانه ات میله های پولادین کشیده اند، به وسعت قلب رئوف و گشاده ات پی می برم که چگونه برای همه جا داشت، حتا برای مخالفانت* که قصد حمله به تو را داشتند. اما مگر این میله های سرد پولادین می تواند عامل جدایی من و تو و ما شود؟

میر حسین عزیزم، این روزها، در ظاهر، چهره ی نورانی ات را نمی بینیم و صدای آرام ات را نمی شنویم اما در باطن، تو هست تر از همیشه ای؛ اینجا در قلب تک تک سبزها.

مرد روزهای سخت، مرد تمام دلتنگی های ما، مرد صبور و راست قامت، سنگ صبور ما، مرد امید و باور و ادب و اخلاق، تو که با رهنمون های پدرانه ات افقی تازه پیش رویمان گشودی، تو که دنیای زیبا و آرام بوم و رنگت را رها کردی و به حق خواهی مردم برخاستی، تو که مردانه ایستادی و پشت مردم را خالی نکردی، می بینی! آنقدر عزیزی که تنها نام زیبایت عامل پیوند و اتحاد ما ست!

مرد سبز دوست داشتنی ما! «گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید» اما نیک می دانیم که «هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور!»

ما به پای عهدمان با تو ایستاده ایم؛ و راه سبز امیدی را که تو به زیبایی برای مان ترسیم کردی زندگی خواهیم کرد.

من به طلوع سحر پس از تاریکی مطلق و به فرا رسیدن آسانی پس از هر سختی، ایمان دارم و می دانم که روزی راه نمایان خواهد شد ...این وعده ی خداست.

* منظور از مخالفانت در اینجا، لباس شخصی ها و بسیجی نماهای قداره بند مهاجم در یکی از راهپیمایی های با شکوه جنبش سبز می باشد.

یکی از همراهان جنبش سبز

م.ت- تهران

سبزیم که از نسل بهارانیم

پاکیم که از تبار بارانیم

دور است زما تن به مذلت دادن

ما وارث خون سربدارانیم