نامه ی تکان دهنده ی ضیاء نبوی که در آن از زندگی در مرز بین حیوان و انسان زندانیان در زندان کارون اهواز خبر داد؛ سپس نامه ی تظلم خواهی زندانیان سیاسی زن در قرچک ورامین که اعلام کرده اند این زندان کهریزک دیگری است؛ و اینک نامه ی دردناک مهدی محمودیان از زندان رجایی شهر، که از یک فاجعه ی انسانی در زندان های جمهوری اسلامی خبر می دهد.
کدام انسان با وجدانی است که این دردها و سوزها و رفتارهای ددمنشانه و غیر انسانی و توهین آمیز ، و لگد مال کردن کرامت انسانی زندانیان دربند و اسیر که جز خدا پناهی ندارند را بشنود و دلش به درد نیاید؟
تا کی باید به مسئولین و مقامات و روحانیون و مراجع بی وجدان و کر و کور و مست و منگ شده از قدرت که تمام حس های انسانی شان را از دست داده اند تظلم خواهی کرد و یاری خواست؟
در بحرین، طرح دعوی و دادخواست علیه رژیم بحرین به دادگاه لاهه داده شده و خانواده های کشته شده گان و شکنجه دیدگان و قربانیان به شکایت از ظلم مقامات کشورشان به دادگاه لاهه نامه نوشتند و در جلوی دادگاه لاهه دست به تظاهرات زدند، چرا ما دست روی دست گذاشته ایم؟